منطق موفقیت و شکست گذارهای دموکراتیک در جهان عرب
داود نجفی؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
تجربه گذارهای سیاسی در جهان عرب نشان میدهد که موفقیت یا شکست فرآیند گذار به دموکراسی را نمیتوان با اتکا به یک متغیر واحد توضیح داد. بررسی تطبیقی این تجربهها، بهویژه در کشورهایی که پس از خیزشهای عربی وارد مرحله گذار شدند، نشان میدهد که اگرچه هر مورد ویژگیهای تاریخی و نهادی خاص خود را دارد، اما الگوهای مشترکی نیز در میان آنها قابل شناسایی است. بر اساس این تجربههای تطبیقی، میتوان چهار متغیر را بهعنوان عوامل تعیینکننده در سرنوشت گذارهای دموکراتیک شناسایی کرد: جایگاه و رفتار ارتش، میزان انسجام و بلوغ نخبگان سیاسی، ظرفیت و همراهی ساختار دولت و بوروکراسی، و در نهایت موقعیت ژئواستراتژیک کشور و نوع مداخلات خارجی. این چهار متغیر، چارچوبی تحلیلی برای فهم چرایی موفقیت یا شکست گذارهای دموکراتیک در جهان عرب فراهم میکنند و در عین حال، قابلیت تعمیم به سایر تجربههای گذار را نیز دارند.
نخستین و شاید بنیادیترین عامل، جایگاه و رفتار ارتش در لحظه گذار است. ارتش در بسیاری از جوامع در حال گذار، تنها یک نهاد امنیتی نیست، بلکه یک بازیگر سیاسی بالقوه با ظرفیت تعیینکننده در توزیع قدرت است. در شرایطی که ارتش از مداخله مستقیم در سیاست پرهیز کند یا نقش خود را بهعنوان ضامن بیطرف نظم سیاسی تعریف نماید، امکان شکلگیری فرآیندهای مذاکره و گذار تدریجی افزایش مییابد. در مقابل، هرگاه ارتش خود را بهعنوان رقیب سیاسی یا بازیگری با حق مداخله مستقیم در رقابت قدرت تعریف کند، منطق گذار بهسرعت از مسیر نهادی خارج شده و به سمت بازتولید اقتدارگرایی یا مداخله نظامی سوق پیدا میکند. از این رو، موضع ارتش را میتوان یکی از متغیرهای تعیینکننده در موفقیت یا شکست گذار دانست. در اینجا، مقصود از «ارتش» صرفاً ارتش به معنای متعارف آن نیست، بلکه هر نهاد مسلحی است که از ظرفیت سازمانی، منابع و نفوذ سیاسی کافی برای اثرگذاری بر فرآیند گذار برخوردار باشد. در برخی کشورها، این نقش را ارتش ایفا میکند، اما در برخی دیگر ممکن است گارد ریاستجمهوری، نیروهای امنیتی، یا دیگر سازمانهای نظامی و شبهنظامیِ وابسته به دولت، بازیگر اصلی عرصه سیاست باشند. ازاینرو، در این تحلیل، اصطلاح «ارتش» بهعنوان مفهومی عام و تسامحی برای اشاره به مهمترین نهاد مسلحِ دارای توان مداخله در سیاست بهکار رفته است.
دومین عامل، سطح انسجام و بلوغ سیاسی نخبگان است. گذار دموکراتیک مستلزم وجود حداقلی از توافق میان نیروهای سیاسی اصلی بر سر قواعد بازی است، حتی در شرایطی که اختلافات عمیق ایدئولوژیک میان آنها وجود دارد. زمانیکه نخبگان سیاسی قادر باشند اختلافات خود را در چارچوب هدفی فراتر ــ یعنی تثبیت نظم دموکراتیک ــ مدیریت کنند، امکان شکلگیری سازوکارهای توافقی و نهادسازی فراهم میشود. در مقابل، در شرایطیکه رقابتهای سیاسی به منطق حذف متقابل یا بیاعتمادی ساختاری تبدیل شود، فرآیند گذار به عرصهای از منازعات غیرقابل مهار تبدیل خواهد شد که در نهایت ظرفیت نهادی آن را از بین میبرد.
سومین عامل، ظرفیت و ساختار درونی دولت، بهویژه بوروکراسی و شکافهای نهادی آن است. هیچ گذار دموکراتیکی در غیاب یک دستگاه اداری نسبتاً کارآمد و قابل همکاری امکانپذیر نیست. حتی در شرایطی که یک دولت منتخب از پشتوانه اکثریتی برخوردار باشد، اگر با مقاومت ساختار بوروکراتیک تثبیتشده یا بخشهایی از دستگاه دولت مواجه شود، توان اِعمال سیاست و اجرای تصمیمات آن بهشدت محدود خواهد شد. این وضعیت، نوعی دوگانگی قدرت ایجاد میکند که در آن مشروعیت انتخاباتی با ناتوانی اجرایی در تعارض قرار میگیرد و به فرسایش تدریجی فرآیند گذار منجر میشود.
چهارمین عامل، موقعیت ژئواستراتژیک کشور و میزان مداخلهپذیری آن در سطح منطقهای و بینالمللی است. هرچه یک کشور در ساختار رقابتهای ژئوپلیتیکی اهمیت بیشتری داشته باشد، احتمال مداخله مستقیم یا غیرمستقیم بازیگران خارجی در فرآیند گذار آن افزایش مییابد. این مداخله میتواند به اَشکال مختلفی از حمایت سیاسی و اقتصادی تا فشارهای امنیتی و حتی مهندسی سیاسی بروز کند. در صورتیکه این مداخلات با منطقهای ضددموکراتیک همراه باشند، میتوانند توازن نیروهای داخلی را بر هم زده و مسیر گذار را به سمت تثبیت اقتدارگرایی یا بیثباتی مزمن سوق دهند.
بیتردید، گذار دموکراتیک پدیدهای پیچیده و چندبعدی است و عوامل و متغیرهای متعددی در شکلگیری، تداوم یا شکست آن نقش دارند. هیچ چارچوب نظری نمیتواند مدعی تبیین کامل این فرآیند صرفاً بر پایه چند متغیر محدود باشد. بااینحال، بررسی تطبیقی تجربههای گذار در جهان عرب نشان میدهد که در میان مجموعه گسترده عوامل مؤثر، چهار متغیر بیش از سایرین در تعیین سرنوشت گذارها نقش ایفا کردهاند و تأثیر آنها بهطور مستمر در موارد بررسیشده قابل مشاهده و تأیید است. این چهار متغیر عبارتاند از: موضع نهاد نظامی، میزان انسجام و بلوغ نخبگان سیاسی، ظرفیت و همراهی ساختار دولت و بوروکراسی، و جایگاه ژئواستراتژیک کشور و پیامدهای ناشی از مداخلات خارجی.
بر این اساس، مطالعه گذار دموکراتیک باید از تمرکز صرف بر علل فروپاشی رژیم فراتر رود و به تحلیل آرایش و تعامل این متغیرهای کلیدی در دوره پس از فروپاشی معطوف شود؛ زیرا آنچه سرنوشت گذار را رقم میزند، نه صرف وقوع فروپاشی، بلکه نحوه تعامل این عوامل در فرآیند بازآرایی قدرت، شکلگیری ائتلافهای سیاسی، بازسازی ظرفیت دولت و مدیریت فشارهای منطقهای و بینالمللی است. از این منظر، اگرچه عوامل دیگری نیز بر فرآیند گذار اثر میگذارند، اما تجربههای بررسیشده نشان میدهد که این چهار متغیر از بالاترین قدرت تبیینی برای توضیح موفقیت یا شکست گذارهای دموکراتیک برخوردارند.
دیدگاهتان را بنویسید