معلولیت هنوز در حاشیه علوم سیاسی است
معلولیت هنوز در حاشیه علوم سیاسی است
چرا این غیاب مهم است و چه مسیری پیش روی ماست؟
علی عباسی، پژوهشگر حوزه مطالعات معلولیت
با وجود گسترش چشمگیر مطالعات معلولیت در دو دهه اخیر، علوم سیاسی جریان اصلی همچنان نسبت به این موضوع کمتوجه مانده است. مقالۀ مروری آن ک. هفرنان با عنوان «معلولیت در علوم سیاسی» که در سال ۲۰۲۴ در مجله Annual Review of Political Science منتشر شد، این غیاب را نه بهعنوان یک کمبود جزئی، بلکه بهعنوان شکافی ساختاری در رشته مستند میکند. هفرنان نشان میدهد که معلولیت هنوز بهندرت بهعنوان مقولهای مرکزی در تحلیلهای سیاسی ظاهر میشود و بیشتر یا بهعنوان ویژگی فردی افراد دیده میشود یا موضوع سیاستگذاریهای رفاهی و حقوقی باقی میماند. این غفلت صرفاً یک نقص موضوعی نیست؛ بلکه نشاندهنده محدودیتهای عمیقتری در نحوه مفهومپردازی قدرت، شهروندی و تعلق در علوم سیاسی است.
این غفلت در حالی رخ میدهد که بر اساس برآوردهای سازمان بهداشت جهانی، حدود ۱٫۳ میلیارد نفر — معادل ۱۶ درصد جمعیت جهان — با نوعی معلولیت زندگی میکنند. در ایالات متحده نیز بسته به معیار اندازهگیری، بین ۱۳ تا ۲۷ درصد جمعیت بزرگسال دارای حداقل یک معلولیت هستند. با این حال، همانطور که هفرنان یادآوری میکند، بیش از سی سال پس از فراخوان هارلن هان در سال ۱۹۹۳ برای آوردن سیاست و سیاستگذاری معلولیت به جریان اصلی علوم سیاسی، این موضوع همچنان در حاشیه مانده است. هان در آن زمان هشدار داده بود که نادیده گرفتن معلولیت به معنای از دست دادن یکی از ابعاد مهم سلسلهمراتب اجتماعی و قدرت است؛ هشداری که هنوز هم اعتبار دارد.
از «حق زندگی در جهان» تا حاشیه رشته
هفرنان کار خود را با بازگشت به مقالۀ کلاسیک یاکوبوس تنبروک در سال ۱۹۶۶ آغاز میکند. تنبروک که خود نابینا و استاد علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا برکلی بود، از «حق زندگی در جهان» سخن گفت و تأکید کرد که این حق صرفاً به معنای بقای فیزیکی نیست، بلکه نیازمند شرایط اجتماعی و سیاسی برای مشارکت واقعی است. او فاصلهی میان استحقاق حقوق و بهرهمندی عملی از آنها را برجسته ساخت و نشان داد که طرد افراد دارای معلولیت ریشه در نگرشها، باورها و ساختارهای نهادی دارد. تنبروک در واقع پیشتر از زمان خود، معلولیت را نه بهعنوان مسئلهای شخصی، بلکه بهعنوان مسئلهای سیاسی مطرح کرد.
با وجود این پیشینۀ مهم، علوم سیاسی دههها نسبت به معلولیت سکوت کرد. هفرنان با مرور مجلات برجسته رشته نشان میدهد که مقالات اندکی معلولیت را بهعنوان مقوله مرکزی تحلیل در نظر گرفتهاند. بیشتر پژوهشهای موجود یا در مجلات میانرشتهای و تخصصی معلولیت منتشر شدهاند یا به حوزههای محدودی مانند مشارکت سیاسی و رفتار رأیدهی محدود ماندهاند. در نظریه سیاسی نیز، هرچند مجموعه ویراستاریشده باربارا آرنیل و نانسی هیرشمان در سال ۲۰۱۶ با عنوان Disability and Political Theory گام مهمی برداشت، هنوز فاصله قابلتوجهی با جریان اصلی رشته وجود دارد. این تأخیر را میتوان تا حدی به غلبه الگوهای تحلیلیای نسبت داد که فرد را بهعنوان سوژهای مستقل، عقلانی و بدنیتوانمند فرض میکنند و هرگونه وابستگی یا تفاوت بدنی را بهعنوان انحراف از هنجار میبینند.
مشکل تعریف و اندازهگیری: پیامدهای سیاسی
یکی از چالشهای بنیادین که هفرنان به آن میپردازد، دشواری تعریف و اندازهگیری معلولیت است. مدل پزشکی معلولیت را به نقص یا اختلال بدنی و ذهنی تقلیل میدهد و درمان یا بازتوانی را راهحل اصلی میداند. در مقابل، مدل اجتماعی که از دهه۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در جنبش حقوق معلولیت و مطالعات معلولیت شکل گرفت، محدودیتها را محصول تعامل بدنهای خاص با محیطها، نهادها و باورهای تبعیضآمیز میداند. این مدل نقش مهمی در بازتعریف «مسئله» معلولیت از فرد به جامعه داشت. با این حال، خود مدل اجتماعی نیز با انتقادهایی روبهرو شده است: نادیده گرفتن جنبههای دردناک، ناپایدار یا نامرئی برخی آسیبها، و تمایل به اولویتبخشی به معلولیتهایی که قابلیت «ادغام» بیشتری در نظم موجود دارند.
هفرنان با مرور پژوهشهای اندازهگیری نشان میدهد که حتی در سطح عملی، برآوردهای شیوع معلولیت بهشدت متغیر است. نظرسنجیهای مختلف در یک کشور واحد نتایج متفاوتی به دست میدهند و مقایسه بینالمللی نیز تحت تأثیر تعاریف، زبان پرسشها و هنجارهای اجتماعی قرار میگیرد. برای نمونه، در کشورهایی که مزایای معلولیت سخاوتمندانهتر است، آستانه خوداظهاری معلولیت پایینتر به نظر میرسد. این ابهام مفهومی و عملیاتی صرفاً یک مشکل روششناختی نیست؛ بلکه پیامدهای سیاسی عمیقی دارد. اینکه چه کسی «معلول» شمرده میشود، مستقیماً بر تخصیص منابع عمومی، طراحی سیاستهای رفاهی، و حتی تعریف مرزهای شهروندی شایسته تأثیر میگذارد. همانطور که دبورا استون دههها پیش نشان داد، تعریف مقوله معلولیت در واقع تعیین میکند که افراد غیرمعلول چه چیزهایی را باید در زندگی عادی خود تحمل کنند.
این ابهام همچنین تلاش برای مطالعه افراد دارای معلولیت بهعنوان یک گروه سیاسی منسجم با منافع مشترک را پیچیده میکند. معلولیت طیف گستردهای از شرایط جسمی، ذهنی، حسی و مزمن را در بر میگیرد و بسیاری از افراد حتی خود را معلول نمیدانند. برخی پژوهشها نشان میدهند که شدت آسیب پیشبینیکننده قوی خودشناسایی است، اما برای افراد مسنتر، مرز میان معلولیت و محدودیتهای طبیعی پیری اغلب محو میشود. نتیجه این است که «جامعه معلول» بیش از آنکه یک گروه همگن با هویت سیاسی مشترک باشد، فضایی متکثر و گاه متناقض از تجربههاست.
هویت سیاسی و مشارکت: محدودیتهای چارچوب موجود
پرسش از اینکه آیا میتوان از «جامعه معلول» بهعنوان یک گروه اقلیت سیاسی سخن گفت، یکی از نقاط تنشزا در ادبیات است. هفرنان با اشاره به انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۶ ایالات متحده نشان میدهد که چگونه نامزدها برای نخستین بار بهطور جدیتر به مسائل معلولیت پرداختند، اما این توجه لزوماً به معنای شکلگیری هویت سیاسی منسجم نبود. پژوهشها نشان میدهند که خودشناسایی بهعنوان فرد دارای معلولیت با عزتنفس شخصی و جمعی همبستگی دارد، اما موانع ساختاری — از بیکاری و فقر بالاتر گرفته تا نرخ بالای زندانی شدن افراد دارای معلولیت — مشارکت سیاسی را دشوار میسازد. نرخ بیکاری افراد دارای معلولیت اغلب بیش از دو برابر جمعیت غیرمعلول است و بخش قابلتوجهی از آنان در مشاغل پارهوقت یا کممهارت مشغول به کارند.
ادبیات رفتار سیاسی آمریکایی نسبتاً پیشرفتهتر است و پژوهشگرانی مانند لیزا شور و همکارانش جزئیات مهمی درباره الگوهای رأیدهی، دسترسی به مراکز رأیگیری و نگرشها نسبت به نامزدهای دارای معلولیت ارائه کردهاند. با این حال، هفرنان معتقد است که این پژوهشها هنوز بهطور کامل اهمیت معلولیت را بهعنوان ویژگی سازنده زندگی اجتماعی و سیاسی کاوش نکردهاند. گرایش غالب این است که معلولیت یا بهعنوان متغیر سطح فردی یا بهعنوان موضوع سیاستهای دولتی در نظر گرفته شود، نه بهعنوان مفهومی که خود ساختار نهادها و مقولههای تحلیل سیاسی را شکل میدهد. این محدودیت تحلیلی باعث میشود که پرسشهای عمیقتری درباره نقش معلولیت در تولید و بازتولید سلسلهمراتب اجتماعی نادیده گرفته شود.
از هویت به ساختار و ایدئولوژی: نقد توانسالاری
هفرنان پیشنهاد میکند که معلولیت را نه صرفاً بهعنوان هویت یا برچسب فردی، بلکه بهعنوان مفهومی ساختاری و ایدئولوژیک در نظر بگیریم. این رویکرد، که ریشه در کارهای اخیر مطالعات معلولیت دارد، امکان میدهد بپرسیم چگونه تصور ما از «فرد مستقل، عقلانی و توانمند» سیاست مدرن را سامان داده است. مفاهیم کلیدی مانند شهروندی، آزادی، برابری و استقلال اغلب بر پایه مفروضات توانسالارانه (ableist) بنا شدهاند؛ مفروضاتی که بدن و ذهن «عادی» را معیار قرار میدهند و سایر اشکال وجود را انحراف یا کمبود میدانند. توانسالاری در اینجا صرفاً به معنای تبعیض آشکار علیه افراد دارای معلولیت نیست، بلکه نظامی از ارزشها و هنجارهاست که استقلال بدنی و ذهنی را پیششرط عضویت کامل سیاسی میسازد.
در نظریه سیاسی، این نقد بهویژه قدرتمند است. پژوهشگرانی نشان دادهاند که متون کلاسیک — از هابز و لاک تا کانت و رالز — اغلب بر تصویری از سوژه سیاسی بنا شدهاند که معلولیت را بهطور ضمنی یا صریح کنار میگذارد. کارهایی مانند The Capacity Contract نوشته استیسی کلیفورد سیمپلیکان نشان میدهد که قرارداد اجتماعی لیبرال بر فرض ظرفیت عقلانی و بدنی خاصی استوار است که بسیاری از افراد دارای معلولیت ذهنی یا شدید را از دایره شهروندی کامل بیرون میگذارد. مقالات نانسی هیرشمان درباره آزادی و معلولیت نیز نشان میدهند که مفاهیم آزادی منفی و مثبت، هر دو، اغلب وابستگی و مراقبت را نادیده میگیرند یا آنها را بهعنوان محدودیت آزادی میبینند. هفرنان استدلال میکند که توجه به معلولیت میتواند مفاهیم اصلی رشته را از نو بازخوانی کند و محدودیتهای پنهان آنها را آشکار سازد.
مسیرهای تازه پس از ۲۰۲۴
پژوهشهای منتشرشده پس از مقالۀ هفرنان نشان میدهد که بحث در حال گسترش است. دیوید اِی. الکساندر در مقالهای که در سال ۲۰۲۵ در Political Studies Review منتشر کرده، کار هفرنان را بهعنوان یک مرور راهگشا معرفی میکند و بر کمبود نمایندگی افراد دارای معلولیت در حرفه علوم سیاسی (بهویژه در بریتانیا) تأکید دارد. او استدلال میکند که غیاب پژوهشگران دارای معلولیت در رشته، خود بر نوع پرسشها و چارچوبهای تحلیلی تأثیر میگذارد. به بیان دیگر، حاشیهنشینی معلولیت در علوم سیاسی صرفاً مسئلهای موضوعی نیست، بلکه با ترکیب جمعیتی و تجربه زیسته خود پژوهشگران نیز پیوند دارد. هفرنان با ارائه مسیرهایی برای گسترش بحث، امکان بازاندیشی در این ساختارها را فراهم کرده است.
همچنین مطالعات جدیدتر درباره موانع مشارکت سیاسی، تبعیض ساختاری، و بازنمایی در نهادهای نمایندگی نشان میدهد که مسئله صرفاً به «حقوق مدنی» یا دسترسی به خدمات محدود نمیشود. بحثهای اخیر درباره کووید طولانی، تغییرات اقلیمی و نابرابریهای تقاطعی نیز معلولیت را دوباره به مرکز توجه آوردهاند. این تحولات نشان میدهند که مرز میان «معلول» و «غیرمعلول» سیالتر و سیاسیتر از آن است که اغلب فرض میشود. معلولیت نه تنها یک وضعیت ثابت، بلکه نتیجۀ تعامل پیچیده بدن، محیط، سیاست و اقتصاد است.
فراتر از چارچوب حقوق مدنی؟
هفرنان در پایان مقاله پرسشی چالشبرانگیز مطرح میکند: آیا ممکن — یا حتی مطلوب — است که از چارچوبهای حقوق مدنی و هویتمحور که سیاست و سازماندهی معلولیت را تاکنون تعریف کردهاند، فراتر برویم؟ این پرسش نه به معنای کنار گذاشتن دستاوردهای جنبش حقوق معلولیت، بلکه دعوت به بازاندیشی در محدودیتهای آن است. چارچوب حقوق مدنی توانسته است دستاوردهای مهمی در زمینه منع تبعیض و دسترسی ایجاد کند، اما ممکن است نتواند بهتنهایی پاسخگوی ابعاد ساختاری، ایدئولوژیک و تقاطعی معلولیت باشد. تمرکز صرف بر هویت و حقوق فردی، خطر نادیده گرفتن شیوههایی را دارد که معلولیت در سطح عمیقتری مفاهیم شهروندی، کار، استقلال و عدالت را شکل میدهد.
علوم سیاسی اگر بخواهد به وعده خود برای فهم قدرت، طرد، تعلق و عدالت وفادار بماند، نمیتواند معلولیت را همچنان در حاشیه نگه دارد. توجه به معلولیت نه تنها به معنای افزودن یک موضوع جدید به فهرست پژوهشهاست، بلکه فرصتی است برای بازخوانی مفاهیم بنیادین رشته. هفرنان با مرور دقیق ادبیات موجود و ترسیم مسیرهای آینده، نشان میدهد که این بازخوانی هم ممکن است و هم ضروری. marginalization معلولیت در علوم سیاسی، در نهایت، بازتاب محدودیتهای خود رشته در مواجهه با اشکال متفاوت بدن و ذهن است — محدودیتهایی که تنها با بازاندیشی انتقادی قابل رفعاند.
منابع اصلی
- Heffernan, Ann K. (2024). “Disability in Political Science.” Annual Review of Political Science, 27: 317–335.
- Alexander, David A. (2025). “Disability Within Political Science: Representation and Position in the UK Profession.” Political Studies Review.
- Arneil, Barbara & Nancy J. Hirschmann (eds.) (2016). Disability and Political Theory. Cambridge University Press.
- Clifford Simplican, Stacy (2015). The Capacity Contract: Intellectual Disability and the Question of Citizenship. University of Minnesota Press.
دیدگاهتان را بنویسید