ایرانِ خشمگین، وطندوست و در جستوجوی فردا
ایرانِ خشمگین، وطندوست و در جستوجوی فردا
روایتی از جامعهای که تغییر میخواهد، اما ویرانی نه
خلاصهای از گزارش نظرسنجی و افکارسنجی در اردیبهشت ۱۴۰۵
ایران امروز شبیه خانهایست که دیوارهایش زیر فشار گرانی، نااطمینانی و سایه جنگ ترک برداشته؛ بعضی از ساکنانش چمدان بستهاند، بسیاری از ادارهکنندگان خانه دلخورند، اما هنوز دلشان نمیخواهد سقف بر سر همه فرو بریزد. گزارش تازهای درباره اعتماد اجتماعی، هویت ملی، معیشت، سیاست و انتظارات آینده، تصویری از همین جامعه پیچیده ارائه میدهد؛ جامعهای که با چند برچسب ساده مانند «راضی یا ناراضی»، «حامی یا مخالف» و «جنگطلب یا تسلیمطلب» فهمیده نمیشود. این گزارش با اتکا به چند پیمایش و تمرکز بر نظرسنجی اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا تنظیم شده است.
نخستین تصویر، نگرانکننده است: جامعه ایران از نظر روانی خسته و فرسوده شده است. ۶۳.۶ درصد مردم گفتهاند خشم و عصبانیت زیادی را تجربه میکنند؛ ۵۰.۲ درصد از ناامیدی، ۴۷.۷ درصد از غم و افسردگی و ۴۵.۴ درصد از ترس و اضطراب سخن گفتهاند. میانگین رضایت از زندگی نیز به حدود ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به یک دهه قبل به شدت کاهش یافته است. مهمتر آنکه این خشم تقریباً در سراسر کشور جریان دارد.
اعتماد کالایی کمیاب، اما اعتماد به قوای دولت افزایش داشته است!
در کنار این فرسایش روانی، اعتماد کمیاب ترین سرمایه است. درحالیکه اعتماد اجتماعی در ایران همچنان پایین است و حدود سهچهارم مردم دیگران را چندان قابل اعتماد نمیدانند و سطح اعتماد بالا به نهادهای اصلی همچنان فقط در محدوده ۲۳ تا ۳۱ درصد قرار دارد. اما از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ اعتماد به بیشتر نهادهای حکمرانی بهطور متوسط حدود ۷ واحد درصد افزایش یافته و مقبولیت کلی نظام نیز رشد کرده است. این افزایش، بیش از آنکه نشانه رضایت مردم از عملکرد دولت یا حل مشکلات باشد، نتیجه شرایط جنگی و تهدید خارجی است؛ در چنین موقعیتهایی، اولویت جامعه موقتاً از معیشت، آزادیها و کیفیت حکمرانی به امنیت، تمامیت ارضی و جلوگیری از بیثباتی تغییر میکند و بخشی از منتقدان نیز برای دفاع از کشور به نهادهای رسمی نزدیکتر میشوند؛ پدیدهای که به «همگرایی پیرامون پرچم» معروف است.
مردم به ایران افتخار می کنند اما می خواهند مهاجرت کنند!
اما شاید شگفتانگیزترین یافته گزارش، همزمانی «عشق به ایران» و «میل به مهاجرت» باشد. ۸۵.۶ درصد مردم به ایرانیبودن خود افتخار میکنند و این احساس نسبت به سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است؛ بااینحال یکسوم جامعه، حدود ۴۵ درصد جوانان زیر ۲۹ سال و نزدیک به نیمی از دانشگاهرفتگان، در صورت فراهمشدن شرایط به مهاجرت فکر میکنند. این تناقض ظاهری یک پیام روشن دارد: بسیاری از ایرانیان از ایران عبور نکردهاند؛ از آیندهای که در ایران برای خود متصورند ناامید شدهاند. مسئله، بحران تعلق نیست؛ بحران فرصت، پیشرفت و امکان ساختن فرداست.
مردم از وضع موجود ناراضی اند اما براندازی را هم نمی خواهند!
در سیاست نیز جامعه میان دو قطب رسمی و رسانهای جا نمیشود. ۶۵.۶ درصد خواهان اصلاح کشور در چارچوب جمهوری اسلامیاند؛ ۵۲.۷ درصد اصلاحات اساسی و ۱۲.۹ درصد اصلاحات محدود میخواهند. در مقابل، تنها ۹ درصد مدافع حفظ کامل وضع موجود و ۱۹ درصد طرفدار تغییر نظاماند. بنابراین بزرگترین نیروی اجتماعی ایران نه در اردوگاه حفظ وضع موجود قرار دارد و نه در اردوگاه براندازی؛ بلکه «میانهای گسترده» است که تغییرات جدی، ثبات، امنیت و بهبود تدریجی را همزمان طلب میکند. مشکل اینجاست که این اکثریت خاموش، در ساختار حزبی و رسانهای کشور نمایندگی روشنی ندارد.
مردم جنگ نمی خواهند اما تسلیم تحقیرآمیز را هم نمی پذیرند!
همین پیچیدگی در نگاه مردم به جنگ نیز دیده میشود. اکثریت، ادامه آتشبس و مذاکره را ترجیح میدهند، اما با تسلیم کامل یا کنارگذاشتن همه ابزارهای بازدارندگی موافق نیستند. بیش از نیمی از مردم گفتهاند در صورت حمله خارجی از کشور دفاع خواهند کرد. به تعبیر گزارش، خواست غالب جامعه «دیپلماسی همراه با بازدارندگی» است: صلح، اما نه صلحی که طعم تحقیر بدهد.
پیام نهایی این گزارش شاید مهمتر از همه اعداد آن باشد: مسئله اصلی ایران صرفاً بحران هویت یا حتی نارضایتی سیاسی نیست؛ بحران اعتماد، کارآمدی و افق آینده است. جامعه هنوز ظرفیت همبستگی، اصلاح و بازسازی دارد، اما نمیتواند تا ابد با خشم، نااطمینانی و وعدههای تکراری زندگی کند. بزرگترین وظیفه سیاستگذار امروز، فقط مهار قیمتها یا مدیریت یک بحران سیاسی نیست؛ باید دوباره امکان تصور آینده را به جامعه بازگرداند. ایرانیان هنوز خانه خود را دوست دارند؛ پرسش این است که آیا روزنهای برای ماندن، ساختن و امیدواربودن در آن خواهند یافت؟
دیدگاهتان را بنویسید