راه باریک بازگشت؛ قسمت دوم
راه باریک بازگشت؛ قسمت دوم
مرتضی درخشان؛ پژوهشگر پویش فکری توسعه
هشدار پاییز؛ پیش از آنکه تصمیم درست هم دیر شود
در جادههای کوهستانی، خطر فقط از جایی آغاز نمیشود که راه تمام شده است. گاهی راه هنوز باز است، اما آنقدر باریک شده که دیگر جایی برای خطا، دورزدن یا حتی ترمزکردن باقی نمانده است. اقتصاد و جامعه ایران امروز در چنین نقطهای ایستادهاند. هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد؛ اما نه با تعلل و همان سیاستهایی که ما را تا اینجا آوردهاند.
در قسمت نخست «راه باریک بازگشت» سخن از این بود که هنوز میتوان با عقلانیت، تنشزدایی، بازسازی اعتماد و اصلاحات مرحلهای، مسیر توسعه را دوباره پیدا کرد. اکنون پرسش اضطراریتر شده است: این فرصت تا چه زمانی باقی میماند؟ آیا ممکن است آنقدر تصمیمهای سخت را عقب بیندازیم که وقتی سرانجام به آنها تن دادیم، دیگر جامعه باور نکند، بنگاه توان واکنش نداشته باشد و ابزارهای سیاستگذاری کار نکنند؟
«هشدار پاییز» پیشگویی درباره یک فصل تقویمی نیست. پاییز نام لحظهای است که چند فشار بر یکدیگر منطبق میشوند: خانوار دیگر ذخیرهای برای جذب تورم ندارد؛ بنگاه با کاهش سفارش، کمبود مواد اولیه، تأمین مالی گران و محدودیت انرژی روبهروست؛ دولت با تنگنای بودجه و درآمد ارزی مواجه است؛ و جامعه نیز بخشی از اعتماد خود را به وعدههای رسمی از دست داده است. هرکدام شاید بهتنهایی قابل مهار باشند؛ خطر از پیوند آنها و شکلگیری یک «بحران مرکب» آغاز میشود.
سه ذخیرهای که رو به پایان است
نخستین ذخیره، ذخیره بنگاه است. شاخصهای اقتصادی نشاندهنده کاهش در ذخایر موارد اولیه بنگاههای تولیدی هستند. فعال اقتصادی دیگر با ریسک روبهرو نیست؛ با نااطمینانی روبهروست. ریسک را میتوان محاسبه کرد، برایش قیمت گذاشت و تا حدی بیمه کرد؛ اما وقتی تولیدکننده نمیداند چند ماه دیگر ارز، انرژی، مواد اولیه دارد و مسیر تجارت و حتی مقررات حاکم بر فعالیتش چه وضعی خواهد داشت، اساس محاسبه از بین میرود. بسیاری از بنگاهها پروژههای قبلی را فقط برای جلوگیری از افزایش هزینه تمام میکنند، اما فعالیت تازهای آغاز نمیکنند. سرمایهگذاری صرفاً به دلیل کمبود پول متوقف نشده است؛ افق تصمیمگیری از میان رفته است.
کاهش سفارشها، تحلیلرفتن موجودی مواد اولیه، قطعی برق و گاز و هزینه تأمین مالی غیررسمی، بهویژه بنگاههای کوچک و متوسط را به مرز توقف نزدیک کرده است. تعطیلی هر بنگاه بخشی از اشتغال، تقاضا، درآمد خانوار و زنجیره تأمین را نیز با خود پایین میکشد.
دومین ذخیره، ذخیره خانوار است. سالها تورم بالا و عقبماندن درآمد از هزینهها، بخش عمده توان سازگاری مردم را مصرف کرده است. وقتی خوراک و مسکن قسمت اصلی درآمد را میبلعند، شوک بعدی دیگر فقط سطح رفاه را کاهش نمیدهد؛ امنیت غذایی، درمان، آموزش و سکونت را هدف میگیرد. جامعهای که ذخیره مالی ندارد، در برابر هر اصلاح ضروری نیز شکنندهتر میشود.
سه نیروی خطرناک در جامعه وجود دارد: گرسنگی، ناامیدی و خشم. ترکیب آنها میتواند رفتار جامعه را غیرخطی و پیشبینیناپذیر کند؛ بهگونهای که حادثهای کوچک، پیامدی بسیار بزرگتر از اندازه خود بسازد. اعتراض اقتصادی نیز میتواند بهسرعت با مطالبات اجتماعی و سیاسی پیوند بخورد. مسئله در این مرحله صرفاً مهار اعتراض نیست؛ باید فشار را فهمید و مدیریت کرد. حذف مجرای بیان، مسئله را حذف نمیکند؛ فقط آن را به زیر سطح میبرد.
سومین ذخیره، اعتبار سیاستگذار است. پیمایشهای انجام شده نشان میدهند که گرانی و تورم در صدر نگرانی مردم قرار دارد و گروهی از شهروندان نهفقط از وضع موجود ناراضیاند، بلکه درباره اصل اصلاحپذیری آن تردید کردهاند. فاصله روایت رسمی با تجربه روزمره مردم نیز این تردید را بیشتر کرده است. مردم انتظارات خود را فقط از سخنان رسمی نمیگیرند؛ تجربه پانزده سال گذشته، قیمت ارز، اخبار خارجی و رفتار خود مسئولان را کنار هم میگذارند و بر اساس آن تصمیم میگیرند.
نتیجه، نوعی عقلانیت دفاعی است: خانوار برای حفظ پساندازش دارایی میخرد؛ بنگاه افق سرمایهگذاری را کوتاه میکند؛ و دولت برای عبور از امروز تصمیمهایی میگیرد که هزینه فردا را افزایش میدهند. هر رفتار بهتنهایی قابل فهم است، اما حاصل جمع آنها رکود، تورم و بیاعتمادی بیشتر است.
وقتی سیاستگذاری قابلیت خود را از دست میدهد
نقطه بیبازگشت لزوماً روزی نیست که همهچیز ناگهان فروبپاشد. ممکن است خیلی زودتر فرا برسد؛ روزی که ابزارهای معمول سیاستگذاری دیگر قدرت تغییر مسیر را نداشته باشند. اعتبار بانکی زمانی تولید را تحریک میکند که بنگاه به فروش، انرژی، مواد اولیه و ثبات نسبی قواعد، اطمینان داشته باشد. اصلاح قیمتها زمانی قابل تحمل است که مردم بدانند منابع حاصل کجا میرود و هزینهها چگونه توزیع میشود. مذاکره نیز زمانی میتواند فرصت بسازد که در داخل، برنامهای برای استفاده از آن فرصت وجود داشته باشد.
اگر بنگاه ذخیرهاش را از دست بدهد، جامعه وعدهها را باور نکند و ساختار تصمیمگیری چندپاره و کند بماند، حتی سیاست درست نیز ممکن است دیرهنگام یا کماثر شود. خطر فقط بدترشدن شاخصها نیست؛ خطر از دسترفتن توان اصلاح آنهاست.
چه باید کرد؛ خریدن زمان بدون خریدن توهم
برای جلوگیری از ورود به مسیر بدون بازگشت و برای دوری از مسیری که هزینه و خشونت بالایی را برای جامعه به همراه دارد، نیاز است اقدامات کوتاه مدت فوری انجام شود. در کوتاهمدت، نخستین وظیفه خریدن زمان است؛ اما نه با پنهانکردن واقعیت، تثبیت مصنوعی قیمتها یا توزیع منابع بدون اولویت. هدف باید حفظ موتور تولید و حداقل توان معیشتی جامعه باشد. همزمان باید سرچشمههای بحران را نیز هدف گرفت. نمیتوان در خانهای که میسوزد فقط درباره اصلاح سیمکشی سخن گفت؛ اما آبریختن روی آتش، بدون قطعکردن اتصال برق و گاز، نیز نجاتبخش نیست.
نخست، حکومت باید با جامعه درست و صادقانه سخن بگوید. روشن کند چه بخشی از مشکلات ناشی از فشار خارجی، چه بخشی محصول خطاهای داخلی و توان واقعی کشور برای مواجهه با آنها چقدر است. نسبتدادن همه مشکلات به تحریم، به همان اندازه غیرواقعی است که انکار اثر تحریم. صداقت قرار نیست ترس تولید کند؛ قرار است فاصله میان روایت رسمی و تجربه مردم را کاهش دهد. بدون حداقلی از اعتبار عمومی، هیچ بسته اقتصادی مؤثر نخواهد بود.
دوم، باید یک مسیر اضطراری برای بقای تولید ایجاد شود. تأمین ارز مواد اولیه، سرمایه در گردش بنگاههای کوچک و متوسط، واردات سریع نهادهها و انرژی قابل اتکا باید در یک بسته واحد دیده شوند. حمایت نیز باید به بنگاههایی برسد که توقف آنها اشتغال یا زنجیره تأمین گستردهتری را مختل میکند و به حفظ تولید و اشتغال مشروط باشد.
سوم، کشور به یک سپر محدود نقدینگی ارزی برای کالاهای اساسی و مواد اولیه نیاز دارد. استفاده زماندار و شفاف از خطوط اعتباری، پیشفروش نفت یا توافق با شرکای تجاری میتواند برای اقتصاد فرصت تنفس ایجاد کند. این سپر نباید صرف دفاع از یک نرخ غیرواقعی شود؛ مأموریت آن جلوگیری از گسست جریان تولید و جهش ویرانگر هزینه معیشت است.
چهارم، باید منابع قفلشده در تجارت و انرژی آزاد شوند. بخش خصوصی رسمی نباید به دلیل ناکارآمدی مقررات یا ترس از تخلف، در جایگاه متهم قرار گیرد. میان قاچاق سازمانیافته و بنگاهی که بازار پیدا کرده، قرارداد دارد، کالا را اظهار میکند و ارز را بازمیگرداند، باید تمایز روشنی وجود داشته باشد. استفاده از ظرفیت صادراتی، بازاریابی و لجستیک بخش خصوصی میتواند بخشی از فشار ارزی و تولیدی را کاهش دهد.
پنجم، حمایت از خانوارهای آسیبپذیر و بازکردن مجاری اعتراض باید بخشی از سیاست اقتصادی باشد. هر شوک قیمتی بدون جبران روشن و معتبر، میتواند آخرین ذخیره اعتماد را از بین ببرد. حمایت غذایی، درمانی و مسکن باید محدود، هدفمند و قابل دسترس باشد و در کنار آن، راهی واقعی برای شنیدن و رسیدگی به اعتراضهای اقتصادی وجود داشته باشد.
ششم، تنشزدایی باید بهعنوان یک سیاست اقتصادی اضطراری دیده شود. مذاکره فقط موضوع سیاست خارجی نیست؛ بر هزینه تجارت، انتقال پول، بیمه، سرمایهگذاری و انتظارات اثر میگذارد. حتی یک توافق محدود، اگر برای اصلاحات داخلی زمان بخرد، ارزش اقتصادی دارد. فرصت خارجی بدون برنامه داخلی تلف میشود؛ اما نبود برنامه داخلی نیز دلیل کنارگذاشتن دیپلماسی نیست.
اجرای این اقدامات به شورای بزرگ دیگری نیاز ندارد. یک هسته کوچک و دارای اختیار باید ذخیره مواد اولیه صنایع حساس، تأمین انرژی، هزینه تجارت، دسترسی تولید به ارز و سرمایه در گردش و معیشت خانوارهای آسیبپذیر را پیوسته رصد کند. برای هر متغیر باید مسئول، آستانه هشدار و تصمیم ازپیشتعیینشده وجود داشته باشد. در دوره بحران، جلسه بیشتر جای تصمیم را نمیگیرد.
هنوز راهی هست اما نه برای همیشه
اقتصاد ایران هنوز بنگاه، نیروی انسانی، زیرساخت، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت تولید و تجارت دارد. جامعه نیز هنوز از حکومت عقلانیت و اصلاح میخواهد. راه بازگشت بسته نشده است؛ اما ذخایر تحمل کمتر شده، بحرانها به یکدیگر نزدیکتر شدهاند و امکان خطا کاهش یافته است.
تصمیم سخت فقط افزایش قیمت یا کاهش هزینه نیست. گاهی دشوارترین تصمیم، پذیرفتن خطا، گفتن حقیقت، کنارگذاشتن یک سیاست حیثیتی، واگذاری اختیار، مذاکره با رقیب و محدودکردن منافع گروههایی است که از وضع موجود سود میبرند. اگر این تصمیمها امروز گرفته شوند، هنوز میتوان مسیر را تغییر داد. اگر باز هم به تعویق بیفتند، شاید فردا تصمیمهای درست گرفته شوند؛ اما دیگر جامعه باور نکند، بنگاه توانی برای واکنش نداشته باشد و سیاستگذاری قدرت اثرگذاری خود را از دست داده باشد.
هشدار پاییز همین است: خطر فقط آن چیزی نیست که ممکن است رخ دهد؛ خطر بزرگتر، از دسترفتن توان جلوگیری از آن است. راه باریک بازگشت هنوز وجود دارد، اما هر روز باریکتر میشود.
دیدگاهتان را بنویسید