مقدمه محسن رنانی بر روایت فرشاد
بخشی از مقدمه محسن رنانی بر روایت فرشاد مومنی از مسئله توسعه در ایران
درواقع ایده اولیه «گفتوگوهای توسعه» که از سال ۱۳۹۶ توسط پویش فکری توسعه و با حمایت دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد، با هدف زمینهسازی برای همین همگرایی میان اندیشمندان توسعهگرا بود، اما در همان گامهای اول متوجه شدم که چنان آرزویی دستکم اکنون ناشدنی است و بنابراین گفتوگوهای توسعه را با جمعهای محدودتری حول اندیشههای تکتک صاحبنظران سامان دادیم که حاصل آن همین روایتهای توسعهای است که اکنون چهاردهمین شماره آن در دست شماست.
این کتاب، روایت فشردهای از اندیشههای محوری دکتر فرشاد مومنی درباره مساله توسعه ایران است. اقتصاددان پرکاری که علاوه بر صدها مقاله و سخنرانی علمی، نیز مولف، مترجم، ناظر یا همکار در انتشار بیش از پنجاه کتاب در حوزه مسائل اقتصاد و توسعه ایران بوده است و از طریق آنها آخرین تحولات علمی اقتصاد را بویژه در حوزه اقتصاد نهادی پیگیری، فهم و ترویج کرده است. برگزاری منظم نشستهای مرتبط با تحلیل مسائل اقتصاد ایران در موسسه دینواقتصاد، طی ۲۵ سال و با بیش از ۱۲۵۰ نشست علمی، میتواند نمادی از تعهد، استمرار و دغدغهمندی این اقتصاددان برجسته به مساله توسعه ایران باشد.
ویژگی برجسته دکتر مومنی این بوده و هست که مسیری را که برای فهم عمیقتر و ترویج نظریه اقتصاد نهادی شروع کرده، بیوقفه ادامه داده است و بهگمان من امروز شناخت او از مسایل نهادی توسعه ایران در میان عالمان علوم اجتماعی، یکی از عمیقترینهاست. درهمتنیدگی وجوه ذهنی و عینی توسعه، مسالهای است که در نگاه غالب اقتصاددانان ایرانی دستاندرکار سیاستگذاری اقتصادی در این چهار دهه غایب بوده (و این غیبت به تجربه های خسارتباری نیز انجامیده است) و مومنی به درستی درتمام این سالها بر همین وجه از مساله و نقد غفلت از آن مشغول بوده است. استمرار خطای سیاستگذاری و استمرار نقدهای نهادی دکتر مومنی به اینگونه سیاستها در سه دهه اخیر، به تدریج میان مومنی و اقتصاددانان دستاندرکار برنامهریزی توسعه در ایران، شکافی ایجاد کرده است که با ترکیبی از تضاد فکری و حساسیت روانی و اجتماعی (هویتی) ستبر شده است؛ و از این روست که این شکاف پرناشدنی مینماید. و متاسفانه معتقدم بیمهارتی اقتصاددانان ایرانی در گفتوگو و نیز کمبود مفرط ویژگی «گذشت شخصی برای تحقق خیرجمعی» به این شکاف تداوم بخشیده و آن را پرناشدنی نموده است. و من از این بابت همیشه غمگین بودهام و متاسفانه برخی از تلاشهایی که در این زمینه (برای کاهش این شکاف) کردهام نیز به شکست انجامیده است.
ویژگی اخلاقی مهم و ستوده دکتر مومنی، از نگاه من، این است که، از آغاز دهه هفتاد خورشیدی، از آن هنگام که به عنوان یک استاد اقتصاد، ماموریت اصلی خود را رصد حکمرانی اقتصادی و نقد سیاستگذاری عمومی تعریف کرد، هیچگاه پیشنهادهای فراوان برای قرار گرفتن در موقعیتهای اجرایی و سیاسی در داخل ساختار حکمرانی را نپذیرفت و تمام فکر، وقت، دغدغه و همت خود را مصروف کار علمی در حوزه توسعه ایران و نقد سیاستهای دولتهای مختلف کرد. پرهیز آگاهانه او از پذیرش هر گونه مسئولیت اجرایی و سیاسی در نظام سیاسی و حتی فراتر از آن پرهیز از هرگونه ارتباط منفعتی حتی در حد گرفتن طرحهای پژوهشی از وزارتخانهها، انتخاب آگاهانهای بود که امکان نقشآفرینی او را به عنوان یک اقتصاددان روشنفکر، آزاده و خطشکن در حوزه توسعه ملی، تضمین میکرد. به گمان من هیچ کس بدون حفظ پاکیزگی اقتصادی و اخلاقی، نمیتواند برای توسعه ایران کنشِ جدی توسعهآفرین انجام دهد و مومنی به طور جدی مراقب این دو ویژگی بوده است.
نگاه دکتر مومنی به مسائل اقتصاد ایران همواره در سطح تحلیل راهبردی بوده است و همچون پیری که در خشتخام مینگرد، بسیاری از معضلات و بحرانهای امروز ایران را دو دهه پیشتر پیشبینی کرده است. فهم عمیق او از اقتصاد ایران جدای از مطالعات فراوان و تعمق او در حوزههای نظری و تجربی بویژه اقتصاد نهادی، به فعالیتهای او در دهه اول پساز انقلاب به عنوان کارشناس اقتصاد در دستگاههای سیاستگذار نیز بازمیگردد. با اینحال سیاستمداران به ندرت از تحلیلها، ایدهها و راهحلهای ارایه شده توسط دکتر مومنی و دیگر اقتصاددانان نهادگرا استقبال کردهاند، چرا که تحلیلهای نهادی او معمولاً فراتر از ظرفیت دانش تحلیلی آنان بوده است. همچنین برای سیاستمداری که افق آرزویش کلنگزنی و افتتاح چند پروژه در دوران مسئولیت خویش و برجای گذاشتن یک کارنامه پُروپیمانِ قابل مشاهده است، اجرای آن توصیهها بیشازحد زمانبر و نیازمند صبوری و مداومت و پایداری در برابر فشارها و نقدها است. درواقع یکی از علل این که رویکردهای اقتصاددانان نهادگرا در ایران به ندرت مورد استقبال سیاستگذاران قرار گرفته است و معمولا در همه دولتهای پس از جنگ، خواه اصولگرا خواه اصلاحطلب، مشاوران اصلی دولتها از طیف اقتصاددانان مشهور به بازارگرا انتخاب شدهاند، همین بیافقی فضای سیاست در ایران بوده است. سیاستگذار میخواهد تا در این موقعیت هست و بیثباتی سیاسی فرصت را از او نگرفته است، کاری بکند کارستان و نتایج اقداماتش را خیلی زود ببیند و بهرخ بکشد؛ بنابراین توصیههای شُسته رُفته و زودبازده بازارگرایان برایشان هم قابل فهمتر و هم جذابتر آمده است. (فراموش نکنیم که نهادگرایان، نیز بهواقع بازارگرا هستند، اما آنان بازار را فراتر از صِرفِ سازوکار قیمت میبینند و به زیرساختهای نهادی و حقوقی بازار نیز توجه دارند. صاحب همین قلم که اکنون در زمره نهادگرایان قلمداد میشود، نخستین کتاب تالیفیاش که در زمان انتشار مورد تحسین بسیاری از بازارگرایان امروزی نیز قرار گرفته است، کتاب «بازار یا نابازار؟» در دفاع از نظام اقتصادی بازار بوده است).
در منظومه فکری او، توسعه زمانی پدیدار و پایدار میشود که بر سه رکن بنیادین استوار گردد: امنیت، تولید و عدالت. ناامنی تاریخی، دولتهای غارتی، و فقدان نظام حقوق مالکیت عادلانه، از دید مؤمنی، ریشهی اصلی عقبماندگی اقتصادی ایران است. درواقع ناامنی درازدامنه در تاریخ ایران به ترویج دلالصفتی، رانتجویی و رفتارهای فرصتطلبانه انجامیده است. بر این اساس، او تحول اصلی و شرط لازم برای توسعه ایران را گذار از «دولت غارتی» به «دولت قراردادی» میداند؛ که هم امنیت پایدار میآورد و هم با تضمین حقوق مالکیت و کاهش هزینههای مبادله، تولید را تقویت میکند و با تقویت تولید امکان حرکت به سوی وضعیتی عادلانهتر را نیز فراهم میکند.
از نظر او تقویت بنیه تولید، مهمترین رکن توسعه است. معتقد است با اصلاح نظام پاداش، یعنی پاداش به نیروهای مولد و رانت ندادن به نامولدها از یک طرف، و برساختنِ یک نظام آموزش مسئلهمحور میتوان این بنیه را تقویت کرد. همچنین لازمه اصلاح نظام پاداش، اصلاح نظام حکمرانی است و لازمه اصلاح نظام حکمرانی، اصلاح نظام بودجهریزی هست. چرا که بدون اصلاح نظام بودجهریزی، کارکرد دستگاه اداری دولت همچنان بر توزیع مستمر رانتهای نارقابتی و اجرای متناوب سیاستهای شوک درمانی، متمرکز خواهد بود.
مؤمنی همچنین بر این باور است که هر نوع برنامهریزی توسعه در غیاب دادههای معتبر، شناخت بومی و تفکر مستقل، به «پرتاب تیر در تاریکی» میماند. او بحران اصلی علم اقتصاد در ایران را در جدایی آن از روششناسی، تاریخ اندیشه و واقعیت اجتماعی میبیند. به همین دلیل، بر آموزش روششناسی توسعه و تحلیل در سطح توسعه (و نه صرفاً در سطوح خرد یا کلان) تأکید میکند تا بتوان به فهم عمیقتری از روابط علی میان ساختارها، نهادها و کنشگران رسید. از نظر او، آیندهپژوهی، یادگیری از تاریخ و پایش مستمر متغیرهای توسعهای، پایههای شکلگیری عقلانیت توسعهگرا هستند.
در نهایت، دکتر مؤمنی توسعه را پدیدهای اخلاقی نیز میداند. همانگونه که تمدنهای بزرگ بر پایهی «اخلاق تولید» استوار شدند، جامعهی ایران نیز نیازمند بازسازی اخلاق کار و مسئولیتپذیری جمعی است. او با الهام از متفکرانی چون کیت گریفین، آمارتیا سن، کارل پولانی و گورنار میردال، بر پیوند میان عدالت، استقلال و توان تولیدی تأکید دارد و معتقد است توسعه واقعی زمانی آغاز میشود که انسان ایرانی از مصرفکننده منفعلِ سیاستهای تحمیلی به کنشگرِ آگاه و خلاقِ فرآیند توسعه تبدیل شود.
بسیار خرسندم که این توفیق حاصل شد که در فرایند استخراج «روایت فرشاد» در کنار تیم تحقیق باشم و آموختنیهای فراوانی بیاموزم. در به انجام رسیدن این کار، پیش از همه، از دکتر فرشاد مؤمنی سپاسگزارم که با صبوری فراوان در جلسات متعدد سهچهار ساعته گفتوگوهای توسعه با گروه پرتعداد این پژوهش، نشست و شنید و توضیح داد و بحث کرد و با صبوری به پرسشها پاسخ داد.
دیدگاهتان را بنویسید