جامعه تورمزده: ما هم در آن گالری هستیم؟
هومن علوی، پژوهشگر
وقتی صحبت از افول یا فروپاشی ارزشهای اجتماعی میشود، رویدادهایی نظیر جنگها، انقلابها، قحطیهای بزرگ یا غارت فروشگاهها و منازل در رویدادهای طبیعی نظیر سیل و زلزله مهیب به ذهن متبادر میشود. اما گاهی اوقات، فروپاشی در مقیاسهای کوچکتر، چه در یک گالری هنر و چه در بطن یک جامعه، خود را نشان میدهد. هنر اجرامحور «ریتم صفر(Rhythm 0)» اثر مارینا آبراموویچ و پدیده تورم مزمن اقتصادی، دو نمونه از موقعیتهایی هستند که در آنها ساختار اخلاقی و هنجارهای اجتماعی به چالش کشیده میشوند.
نقض هنجارهای اجتماعی و ظهور خشونت
در سال ۱۹۷۴، مارینا آبراموویچ (Marina Abramović)، یک هنر اجرامحور (Performance Art) ششساعته به نام «ریتم صفر» را در گالری عمومی استودیو مارا (Studio Morra) در ناپل ایتالیا به نمایش گذاشت. این پرفورمنس که ورود به آن برای عموم آزاد بود، طبق دستورالعمل اعلانی طراحی شده بود: آبراموویچ خود را بهعنوان یک «شیء» معرفی میکرد و مخاطبان مجاز بودند هر کاری که میخواهند با او انجام دهند. ۷۲ شیء مختلف روی یک میز قرار داشت که به سه دسته تقسیم میشدند:
الف) بیضرر یا لذتبخش: مانند شیشه عطر، گل رز، پر سفید، عسل، پارچه ابریشمی، شکلات و شانه.
ب) دارای پتانسیل خشونت کنترلشده: مانند قیچی، سوزن، پونز، میخ، شمع (برای سوزاندن)، تسمه چرمی و تکههای شیشه.
ج) بسیار خطرناک یا مرگبار: مانند چاقوی بزرگ، تیغ جراحی، و اسلحه کمری واقعی با یک گلوله کنارش.
آبراموویچ به مدت شش ساعت در حالت بیحرکت ایستاد، نگاهش را به نقطهای دور دوخته بود و هیچ واکنشی به تماس چشمی یا اقدامات مخاطبان نشان نمیداد. سکون (passivity) و حذف عاملیت (erasure of agency)، یک فضای بیقاعده ایجاد کرد که در آن مرزهای معمول اخلاقی به چالش کشیده شدند.
در ابتدا، فضای گالری آمیخته با سکوتی سنگین و هیجانی مبهم بود. تماشاگران با کنجکاوی محتاطانه به او نزدیک شدند؛ برخی بهآرامی دور او قدم زدند، او را از زوایای مختلف بررسی کردند یا اشیای روی میز را وارسی کردند. برخی دیگر با تردید، گل رزی را به دست او دادند، رشتهای از موی او را کنار زدند و روی شانههایش شال انداختند تا واکنش او را بسنجند. خندههای کوتاه و نجواهای پنهان میان تماشاگران، بیشتر نشان از «آزمون مرزها» داشت.
باگذشت زمان و مشاهده انفعال آبراموویچ و حذف عاملیت هنرمند، نوعی اطمینان جمعی (collective certainty) در میان تماشاگران شکل گرفت و متوجه شدند که کسی واقعاً مانعشان نخواهد شد. این فهم، همراه با سرایت رفتاری جمعی (social contagion)، اقدامات را از تماسهای بیضرر و شوخیهای کوچک به حرکات آزاردهنده و سپس خشونتآمیز کشاند. آنها بدن او را با خار گل و تیغ زخمی کردند، پونز به بدنش زدند، لباسهایش را با قیچی بریدند، شمعهایی برای سوزاندن پوستش به او نزدیک کردند. آبراموویچ همچنان بیحرکت و ساکت بود، اما در لحظاتی شروع به اشک ریختن کرد. این اشک بیصدا که از گونههایش جاری میشد، در تضاد با لبخند برخی تماشاگران قرار گرفت که در حال آسیبزدن به او بودند. فردی گلوله را در اسلحه گذاشت و آن را در دست راست آبراموویچ قرار داد و سپس انگشتش را به نشانه تهدید روی ماشه گذاشت. ناگهان همهمه شد و درگیری پیش آمد، برخی مخاطبان در برابر این خشونت ایستادند و برخی تشویق کردند و میخواستند نمایش ادامه پیدا کند. آنچه در ابتدا یک تعامل هنری به نظر میرسید، به نمایشی تکاندهنده از بیرحمی انسانی تبدیل شد. این پرفورمنس نشان داد که خشونت فقط محصول یک فرد بیمار یا خشن نیست، بلکه به شرایط و «موقعیت اجتماعی» مربوط است. وقتی قواعد و چارچوبها برداشته میشوند، در غیاب مسئولیتپذیری چهرهای وحشی از انسانها پدیدار میشود. این گالری به یک میدان آزمایش برای نمایش جنبههای تاریک روان انسان تبدیل شد.
در مقیاس جامعه، تورم مزمن همان کار را میکند که «ریتم صفر» در مقیاس یک گالری انجام داد: یک محیط غیرعادی ایجاد میکند که در آن قواعد آشنای زندگی روزمره بهتدریج فرو میریزد و میدان آزمایش واقعی برای سنجش مرزهای اخلاقی انسان فراهم میکند. وقتی پول ارزش خود را بهسرعت از دست میدهد و آینده غیرقابل پیشبینی میشود، فشارهای معیشتی بعضاْ موجب میشود که «اخلاق موقعیتی» بر اصول پایدار غلبه کند. تمرکز به «منافع» جایگزین پایبندی به ارزشهای اجتماعی میشوند. رفتارهای فرصتطلبانه گاه با توجیه یا حتی رضایت درونی همراه میشود، زیرا فشار شرایط، خود را برتر از اصول اخلاقی جا میزند. این تغییر اولویتها آرامآرام هنجارهایی مثل صداقت، انصاف و یاریرسانی را کمرنگ میکند. ابتدا نشانهها ظریفاند: کسی خرید بیش از نیاز میکند و یا دیگری بدهیاش را دیر میدهد.
همانطور که در ریتم صفر، تماسهای بیضرر دقایق ابتدایی به حرکات خشن بدل شد. در شرایط تورم مزمن و شدید، «خشونت» به شکل پنهان و اقتصادی عمل میکند. انبارکردن داروهای حیاتی یا احتکار مواد غذایی و شیرخشک یارانهای، نظیر گذاشتن گلوله در اسلحه در «ریتم صفر»، جان دیگران را تهدید میکند؛ فقط بیصدا و بیتصویر خون. در جامعهی تورمزده، احتکار گسترده، تخفیفها و حراجهای متقلبانه، دروغگویی آشکار، فساد سازمانیافته و سوءاستفاده سیستماتیک از نیاز حیاتی مردم که در شرایط عادی غیراخلاقی تلقی میشوند، اما در بحبوحه تورم، توجیه میشوند.
پیامد اخلاقی تورم مزمن نیز ویرانگر است: اعتماد اجتماعی فرو میریزد، بدبینی و ترس جای همدلی را میگیرد و سایر رفتارهای غیراخلاقی کمکم عادی و حتی قابلتوجیه میشوند. این همان «سرایت رفتاری» است که در پرفورمنس آبراموویچ هم رخ داد. با این تفاوت که در مقیاس جامعه، این سرایت ممکن است سالها ادامه پیدا کند و اثراتش باقی بماند؛ نظیر رویداد تاریخی که نام «علاف»۳ را برای همیشه با احتکار و بیرحمی گره زد.
لحظه پس از فروپاشی: شرم و پشیمانی جمعی
پرفورمنس «ریتم صفر» در لحظهای به اوج خود رسید که پس از شش ساعت، آبراموویچ با تغییر وضعیت از «خیره بودن به افق» به «نگاه به مخاطبان» از جای خود حرکت کرد. این تغییر وضعیت، ناگهانی و قاطع بود: او از یک «شیء بیجان» به یک «شخص زنده و حاضر» تبدیل شد. نگاه آبراموویچ، صحنهای نو میآفریند و مسئولیت اخلاقی را بر مخاطبان تحمیل میکند. واکنش شرکتکنندگان حیرتآور بود؛ آنها که تا دقایقی پیش جسورانه به او آسیب میرساندند، از برقراری تماس چشمی (eye contact) با او و حتی با یکدیگر پرهیز کرده و بهسرعت گالری را ترک کردند. آنها با یک وجدان اخلاقی ناگهانی (sudden moral conscience) روبرو شده بودند؛ وجدانی که آنها را مجبور کرد به رفتارهای خود نگاه کنند، دچار «پشیمانی عمیق» شوند. گویی از مواجهه با «خود واقعی» و اعمالی که مرتکب شده بودند میگریختند؛ شاید برای نخستینبار از خشونتی که خود بخشی از آن بودند. روز بعد تعدادی از شرکتکنندگان با گالری تماس گرفتند. معذرتخواهی کردند و گفتند که نمیدانند چرا آنگونه رفتار کردهاند.
همانطور که در «ریتم صفر» با پایان اجرا، تماس چشمی آبراموویچ موجی از شرم و پشیمانی را در تماشاگران برانگیخت، در یک جامعه تورمزده نیز زمانی فرا میرسد که بحران فروکش میکند. زمانی که تورم مهار میشود یا بحران اقتصادی فروکش میکند، جامعه دوباره به رفتارهای خود در دوران بحران نگاه میکند: آن بنکدار یا مغازهدار یا شرکت دارویی که نهادهها و محصولات یارانهای را احتکار کرد، آن کارمند که رشوه گرفت، آن مدیر یا سفتهبازی که با رانت و تسهیلات تکلیفی ثروتمند شد، همه با پرسشهای وجدان خود روبهرو میشوند.
این مواجهه فرصتی است برای تفکر نقادانه و بازسازی، اما راه دشوار و پرهزینهای در پیش است. اگر جامعه، با توهم عظمتطلبی از نگاهکردن به آینه و مواجهه با حقیقت و «خود واقعی» خود فرار کند، فرصت برای رشد و آگاهی از دست میرود، و اثرات فروپاشی اخلاقی در بافت اجتماعی باقی خواهد ماند. جامعه پویا و زنده از لحظه «پشیمانی عمیق» برای تقویت شفافیت، بازگرداندن اعتماد و احیای ارزشهای اخلاقی و اجتماعی استفاده میکند. این همان تجربه تلخی است که «ریتم صفر» به ما میدهد: مسئولیت اخلاقی در برابر اعمالمان، حتی در شرایطی که مرزهای اخلاقی کمرنگ میشوند، هرگز از بین نمیرود. این فرایند مستلزم شجاعت برای پذیرش خطاها، بازخوانی صادقانه و بیپرده تاریخ و تقویت ظرفیت عقلانی جامعه برای بازآفرینی و نهادینهسازی ارزشهای اخلاقی پایدار است.
دیدگاهتان را بنویسید